عالِم بی عمل به چه مانَد به زنبور بی عسل - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 12:15
گل لبخند چو از باغِ رُخش گشت عيانشد زبانم ز طرب غرق به آواز و بيان زعفران گونه و شِكَّرلب و شاداب نگاهسرخ لب، نقره بدن،ماه نشان، شهد دهاننگهي گر به منِ خشك نهاد اندازدابرِ دل عشق ببارد ز دو چشم و ز زبانگفتمش بي تو مرا عمر سپردن گنه استگفت باشي تو گنهكارترين در دو جهانهر چه جوهر بفشاندم ز صفاتش به ور...
دود جهالت - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 12:15
به ایران سلام و به تهران درودبه دور هر دو از زهرِ چشم حسود کنم قصه ای با تو آغاز با:"یکی بود و گاهی، یکی هم نبود"از ایران رگ و ریشه ام وامدارز تهران مرا تا ابد تار و پودبه زیبایی اش خیمه ای شد به پانمادی چو میلاد در آن عموددر آن در صفا گرد هم آمدندمسلمان و اهلِ مسیح و یهودچرا باید این شهرِ زیبا شودب...
لذت به چه قیمت - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 12:15
روزگاری كودكان سرگرم يك بازي شدندچوب بر دست و به دنبال سگي تازي شدند تكّه مرغي خام بر چوبك ببستند و سپسپيشِ چشمِ آن زبان بسته به طنّازي شدندهر چه چوبك بيشتر در رقص و در قيقاج بودبيشتر مشمول كِيف از فعل سگبازي شدندروحِ حيوان در پِيِ بويِ غذا پر مي كشيدهمزمان طفلان غریقِ ناز و غمّازي شدندپیرمردی خرقه ...
جغرافیای تو - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 12:15
حاصلِ پلک به هم سایش ِ تو خون من استکز نظر جاری و بر صورت و بر پیرهن است تو عزیز دل مایی ز زمانهای کهنقبل از آنی که بدانم که مرا جان و تن استخانه ام قلب تو و شانهٰ تو بستر مناز سرت تا نوک پا جای به جایش وطن استصبح را پلک ز هم رَستنت آغاز کندنور چشمان تو انگیزهٰ باغ و چمن استتو همه هستی و نوری، ضربان...
طَوَصُّل طلب وصل - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 12:15
گامها سویت نهادم، تا ببینم همدمي؟یا بدانی حالِ حاضر در کنارِ من کمی سینه ات از مِهر من گر گاه‌گاه آید به جوشروزه بشکن با کمی قند از لبانِ من دَمیگر یکایک مردمان ساز و یکایک نغمه اندخوش‌ترین آوا تو اندر کهکشان و عالمیگنجی ار باشد به دنیا در وصال دوست باددر کدامین راه، اندر جستنِ پیچ و خمی؟بارها مقصود...
پشتکار - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 12:15
عصر روزی گرم، اندر واپسین ماه بهارپهن کردم سفرهٰ تنهایی ام در مَرغزار سایه ای از مهربانیِ درختی پر ز برگمیزبانم شد چو زیرش آرمیدم بی‌گدار‌آسمان گسترده بر شهر و به جريان، زندگيتکه ابرِ نازکی مغرب به مشرق رهسپاردسته ای سار و پرستو بی امان بر گِرد همدل که نه، هوش و حواسم برده تا آغوشِ یاریک پرستو کو به...
صورت زشت سیرت زیبا - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 12:15
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت. دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره.روز اولی که به مدرسه جدید آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند. نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت .او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید:میدونی زشت ...
قلب - تاریخ: 1403/5/14 ساعت: 13:14
بر اين باورم كه بين روح و چشم آدمي، ارتباطي برخط با پهناي باندي عريض برقرار است، به گونه اي كه ذره اي تغيير در روح هر كس را مي توان در چشم او رصد كرد.زبان توانايي دروغ دارد، ولي چشم، مصداق بارز راستي است و چشم، اگرچه در ابعاد بادام، اما تبلور ژرفاي روح آدم است. گوش، امكان فيلترينگ ورودي ندارد، چشم...
قهوه - تاریخ: 1403/2/3 ساعت: 17:24
خستگي را رفع، اندر قهوه استدرد را تسكين و آخر قهوه استدست عشاق ار به دست يار رفتمن دو بازويم همي بر قهوه استدیگران را زر به گردن دیده امگنج ما از پای تا سر قهوه استتلخی اش در كام من خوش تر ز شهدبا عسل باشد برابر، قهوه استطفل پرسيدش: پس از من قند چیست؟گفت: کان، شیرینِ مادر، قهوه است!قبله ام روي چو ما...
عید - تاریخ: 1403/1/19 ساعت: 19:24
ما را به خيال، عيد نوروز توييهر لحظه و هر نفس شب و روز توييگر قصدِ تو خاموشیِ من از سخن استبنشان به لبم بوسه كه لب دوز توييمحمد رزاقی (تابان)+ نوشته شده در  ساعت &nbsp توسط م.ر  |  Adblock test (Why?)
سال نو - تاریخ: 1403/1/19 ساعت: 19:24
خاكِ بي جان به رُخَش نقش فريبنده گرفتبطنِ هستی صفتِ جوشش زاينده گرفتبار ديگر به زمين گاهِ بهار آمد بازسبزه بر قافلهٰ كوكب چرخنده گرفتيادم آورد كه سالي دگرم رفت ز عمرسازِ افسوس به مضراب نوازنده گرفتتيغ آن غمزه كه در كودكي ام رفت به چشمآتشي شد كه به عمرِ منِ شرمنده گرفت تا كه هر ناز ز گنج هنرت آمد فاش...
قیمه - تاریخ: 1402/12/22 ساعت: 23:08
دل اگر خواست شبی قیمه، به دل راه بیاسرِ تعظیم فرود آوَر و بر شاه بیاقیمه آن آب حیات است اگر تشنه شویکفش، برکن وَ دوان بر سر این چاه بیادو هزاران ز طعام، لیک یکی قیمه نبودوَه برون شو ز درِ مستی و آگاه بیااز افق تا به افق گرچه پر از جاذبه استدگر آفاق بِنه، نزدِ رخِ ماه بیاقیمه در سفره اگر هست وَ بویش ...
زندگی ادامه دارد - تاریخ: 1402/5/22 ساعت: 15:15
بزرگترین فاجعه در دنیا نیز که رخ بدهد، زمین از گردش نمی ایستد، پس زندگی همیشه ادامه دارد.
وصف قلیه ماهی - تاریخ: 1402/5/2 ساعت: 0:08
مرا بختي به سالي شد ميسرخليج فارس و آن دريايِ اخضرپس از كاري كه ماموريتم بودناهاري شد مهيّا، سفره در بربگفتند اين قليّه ماهي ات خوركه حالت گردد از ديروز بهترهمي در ابتدا پُر بودم از شكخورم يا سفره برچينم سراسربه دل گفتم خورشتِ ماهي است اينمگر آمد ز رَه آن روزِ محشر؟ادب حكمش چنين شد بر منِ زاركه برگي...
قورمه سبزی - تاریخ: 1402/5/2 ساعت: 0:08
نامِ آن تا شنوم، از کفَم ایمان بروَد هوش و حالم همه از صحّت و میزان بروَد بوی آن از دو-سه فرسنگ، مشامم ببَرَدروی آن بت چو بینم، ز تنم جان برودوای اگر ذره ای از آن به دهان بگذارمروحم از سطح زمین تا تهِ کیهان برودآنقدَر همرَه ما بوده به تاریخ بشروه که تاریخچه، تا خلقت انسان برودسبزی-قورمه، لوبیا، گوشت...
وصف و طرز تهیه قیمه نثار - تاریخ: 1402/5/2 ساعت: 0:08
u200eنگين از پيازت بگير و بريزu200eبه ظرفي، كفَش روغنِ جيز، جيزu200eبچرخان به حدي كه نرمَش كنيu200eز زرچوبه رنگي كه گرمَش كنيu200eسپس گوشت را تفت ده اندرشu200eكه رنگ، بپّرد از تن و از سرشu200eبه آن رب بيافزاي، تفتش بدهu200eدقايق-شمار، روي هفتش بدهu200eو فلفل سياه، دارچين، پودر هلu200eبريز و به هم زن...
یادبود - تاریخ: 1401/7/7 ساعت: 13:43
یادبود هفتمین شب درگذشتبلند آشیان، مرحومعلیرضا زرمیناع   عود می سوخت ولی چشم و لبش خندان بود        عطر جانش همه، آرامش روح و جان بودل   لبش از شادی و امّید سخن سر می داد               نفسش عین قرار و تپش و سامان بودی   یک دم آن مرد ندیدم به خمی در ابرو                  خُلقِ خوش، روی گشاده، صفت ایش...
طبیب - تاریخ: 1400/11/29 ساعت: 16:25
نخوابیدم شب و اینک سحر شدفراقت سخت و بر گردن تبر شدسر از کارت نیاوردم در آخر ملَک بودی که رخسارش بشر شد؟یکی را می شناسم در طبابتکه دارویش به زخم دل اثر شدمکن بی صحبت "تابان" دمی سرچه دیدی شایدت دُرّ و گهر شدمحمد رزاقی (تابان)#محمد_رزاقی (#تابان)+ نوشته شده در  ساعت &nbsp توسط م.ر  |  Adblock test (W...
لبخند - تاریخ: 1400/11/29 ساعت: 16:25
لبخند بزن اگرچه سخت استلبخند، تو را چو تاج و تخت استدر ازمنه ای که غم فزون شدلبخند، کویر را درخت استجز آن به سراغ چه در آیملبخند، مرا طالع و بخت استبر من كه ز دنيا بُوَدم هيچلبخند، تمامِ قوت و رخت است"تابان"! اگرَت طعنه اي آزُردلبخند بزن اگرچه سخت استمحمد رزاقي (تابان)#محمد_رزاقي (#تابان)+ نوشته شده...
شراب - تاریخ: 1400/11/29 ساعت: 16:25
بر فرق من از ناوَک ابروی تو چاک استدر چشم، روان آب و به سر، تودهٰ خاك استگر پاي، دوان شد و دو دستم به تمنّادل صاف و نگاهم به قسم، عاشق و پاك استیک عمر دویدم که نگاهت به من افتدجانم ز دو چشمانِ  پر از ناز، هلاك استدلدادهٰ آن لحظه شدم تا كه درآييگر سر برود در قدمت آه، چه باك استتابان به تمنّا ز نهان د...

برچسب‌های مرتبط

میروم از این شهر | میروم خسته و افسرده | میروم شاید فراموشت کنم | میروم اما نمیپرسم ز خویش | میروم خسته وافسرده وزار | میروم تا | میروم به خاطر دلم | می روم اما | می روم اما بدان | آفتاب یزد