بر فرق من از ناوَک ابروی تو چاک است
در چشم، روان آب و به سر، تودهٰ خاك است
گر پاي، دوان شد و دو دستم به تمنّا
دل صاف و نگاهم به قسم، عاشق و پاك است
یک عمر دویدم که نگاهت به من افتد
جانم ز دو چشمانِ پر از ناز، هلاك است
دلدادهٰ آن لحظه شدم تا كه درآيي
گر سر برود در قدمت آه، چه باك است
تابان به تمنّا ز نهان داد كشيده است
داروي غمش عصارهٰ خوشهٰ تاك است
محمد رزاقي (تابان)
#محمد_رزاقي (#تابان)
برچسب:
نویسنده: غزل حیدریان