روزگاری كودكان سرگرم يك بازي شدند
چوب بر دست و به دنبال سگي تازي شدند
تكّه مرغي خام بر چوبك ببستند و سپس
پيشِ چشمِ آن زبان بسته به طنّازي شدند
هر چه چوبك بيشتر در رقص و در قيقاج بود
بيشتر مشمول كِيف از فعل سگبازي شدند
روحِ حيوان در پِيِ بويِ غذا پر مي كشيد
همزمان طفلان غریقِ ناز و غمّازي شدند
پیرمردی خرقه پاره خواست از رَه بگذرد
جامه اش كندند و با آن سوي بزّازی شدند
سگ به دنبال و به يك دست چوب و در ديگر ردا
هر که قصدِ سدّ ِراهی بود را غازی شدند
جامه را بر سکّه ای بفروختند و بعد از آن
بر فراز آسمان عیش پروازی شدند
یک از ایشان بود مقداری عقیل و پخته تر
با کلامش دیگران مشمول اعجازی شدند:
خنده گر محصولِ آزار و تمسخر بوده است
صاحبانش چوبِ آتشگاهِ خبّازی شدند
خلق تا پندی دگر از کام تابان نوش کرد
در قدومش یک به یک مشغول سربازی شدند
محمد رزاقی (تابان)
برچسب:
نویسنده: غزل حیدریان