خستگي را رفع، اندر 1 است
درد را تسكين و آخر قهوه است
دست عشاق ار به دست يار رفت
من دو بازويم همي بر قهوه است
دیگران را زر به گردن دیده ام
گنج ما از پای تا سر قهوه است
تلخی اش در كام من خوش تر ز شهد
با عسل باشد برابر، قهوه است
طفل پرسيدش: پس از من قند چیست؟
گفت: کان، شیرینِ مادر، قهوه است!
قبله ام روي چو ماهِ دوست شد
در وضويم آب كوثر قهوه است
خاطراتت را چو تابان زد ورق
جز من و یادم سراسر قهوه است
#محمد_رزاقی (#تابان)
برچسب:
نویسنده: غزل حیدریان