بالین تو شد سر خط دنیای دگر
افراشت مرا ز خاکِ صحرای دگر
آری تو ز آسمان نزول یافته ای
بر عمق دل من و به دل های دگر
در کسوت آدمی درآمد همه جان
زان پس به پی ِ بنای فردای دگر
از قافلۀ عشق تو بیرون نشدم
با صد خم زلف و چشم گیرای دگر
حاصل به کنارت شده اینک دو گهر
یک پا بنشسته عقل و دل، پای دگر
همواره نفس به گوش من دار گسیل
جان بخش! جهان من، مسیحای دگر!
"تابان" به سپاس این روز بزرگ
ره زد ز شعف به شعر و آوای دگر
محمد رزاقی (تابان)