
فیلم -تئاتر "آینه های روبرو" روایت درد بی درمان آدمی یعنی عشق بی سرانجام است. جدا از تکنیک و متن و کارگردانی (محمد رحمانیان) و اجراء (درخشش آسمانی پر از ستارۀ بازیگری) و در واقع تحلیل و نقد فنی-هنری این فیلم-تئاتر، آنچه مخاطب هنگام تماشا به آن مبتلا می شود، درد حاصل از نامردمی آدمی است. هر چند که تکرار تاریخ بشر است، اما به گونه ای ملموس و نافذ، با تلنگرهایی از جنس نقد قدرت و سیستمی که البته به نگارش نویسنده (بهرام بیضایی) قصه ای است که آغاز آن مربوط به سالهای پس از کودتای 28 مرداد و حاصل آن در سالهای منتهی به انقلاب 57 است.
" نُزهت "، به معنی پاکی و پاکدامنی، نام شخصیت زن ماجرا است که از قضا روند تحولات زندگی اش، او را به سمت ناپاکدامنی می کشاند. قضاوت اینکه آیا حق داشت و دارد که به این مسیر کشانده شود، به همان قضاوت مخاطب از بیرون گود می مانَد. " خیری "، شخصیت مرد ماجرا، که با چراغ خاموش وارد قصه می شود، سوی دیگر درد است. افرادی که هر کدام دارای وجهۀ خانوادگی و اجتماعی مطلوب هستند، اما عِرق خانوادگی یکی، برای نجات برادرش از اعدام، او را به سقوط شخصیت می کشاند و عشق عمیق دیگری، چیدمان معقول و مطلوب زندگی اش را زیر و زبر کرده، او را به شوریدگی و در نهایت، تنهایی می رساند. در نهایت هم که خیری، نزهت را می یابد که پس از بیست و اندی سال به او بگوید که دوستش داشته و دارد، غرق قصۀ زندگی نزهت می شود و در پایان، برای انجام خواسته ای که سالها آرزوی خودش بود و اکنون نیز دریافته که خواستۀ نزهت نیز بوده است، دست به اقدام می برد: از میان برداشتن عامل تمام بدبختی های نزهت، خانواده اش و نیز خود و خانواده اش، یعنی کشتن تیمساری که به بهانۀ عفو برادر زندانی نزهت، او را مورد بهره برداری قرارداده و سپس حکم اعدام برادرش را امضاء کرده است و روزی که به نزهت قول آزادی زندانی ش را داده اند، بسته ای حاوی لباسی که برادرش با آن تیرباران شده، به او تحویل داده می شود. از قضا، خیری علاوه بر هم محل بودن با خانوادۀ نزهت و آشنایی و عشقش به او از کوچه های محل، سرباز همان اداره ای است که نزهت برای دیدار با تیمسار، به آن رفت و آمد دارد و همان جا متوجه هر دو فاجعه می شود و نافرمانی می کند و حبس می شود و اضافه خدمت و دور بودن از خانواده و گم کردن نزهت و یافتنش پس از سالها و عاقبت ترور تیمسار و تلافی عشق و عمر از دست رفته، حتی به قیمت نرسیدن به معشوق، که البته این نیز تکرار تاریخ بشریت است! کشتن و خراب کردن، بدون اینکه اصلاحی اتفاق افتد.
به موازات اجرای فیلم-تئاتر آینه های روبرو، صحنه هایی از تظاهرات، نابسامانی ها، آتش زدن ها، خراب کردن ها و سر و صدای مردم مشغول به آنها دائما شنیده می شود. آنقدر هدف مردم بزرگ است که مردن شخصیت، هویت و انسانیت آدمی لابلای آن گم شده، و از کنار (بخوانیم از روی) آن رد می شوند. انسانهایی که متعلق به همان جامعه، و نجات زندگی آنها کمترین وظیفۀ راه افتادگان به سیلاب آدمی است، آنگونه که تاریخ مکتوب و همچنین تاریخ زندۀ سینه به سینه نشان می دهد، قصد هم همین بوده که فساد حاکم که موجب تباهی زندگی آحاد بسیاری در جامعه شده بود، ریشه کن شود که البته پایان قصه، این را نشان نمی دهد، چرا که نگارش قصه، در بهمن ماه 58 پایان یافته و اینکه در سال 96 برای اجرا آماده شده و یا مجوز اجرا گرفته است، به طور قطع، محدودۀ زمانی مناسبی برای قضاوت نهایی مخاطب فیلم-تئاتر آینه های روبرو است!
محمد رزاقی (تابان)