دل اگر خواست شبی 1، به دل راه بیا
سرِ تعظیم فرود آوَر و بر شاه بیا
قیمه آن آب حیات است اگر تشنه شوی
کفش، برکن وَ دوان بر سر این چاه بیا
دو هزاران ز طعام، لیک یکی قیمه نبود
وَه برون شو ز درِ مستی و آگاه بیا
از افق تا به افق گرچه پر از جاذبه است
دگر آفاق بِنه، نزدِ رخِ ماه بیا
قیمه در سفره اگر هست وَ بویش به هوا
ناله کن، جامه دران، خیز و بکش آه بیا
و مریدان ز چنین قصه به “تابان” گویند
وصفِ این قیمه دگر بس کن و کوتاه بیا
#محمد_رزاقی (#تابان)
برچسب:
نویسنده: غزل حیدریان